چرا دیگه مثل قبل شاد نیستیم و دل و دماغ نداریم؟!
واقعا یه لحظه به فکر فرو رفتم...چقد آدما تغییر میکنن ...شرایط زندگی آدما، اونها را سخت میکنه ...قبلنا حتی یه اتفاق ساده میتونست آدمو شاد کنه یا سر چیزهای الکی چقد میخندیدیم...
کلا من تو دوستام معروف بودم به خوش خنده بودن. حتی وقتهایی که یه خاطره ی خنده داری اتفاق میفتاد که من اونموقع حضور نداشتنم دوست داشتند بیان و واسه من تعریف کنند و عکس العمل من را ببینن، یا بهم میگفتند: سوژه ی خنده واسه تو جور میشه. یا مثلا یه کلیپ یا جک باحالی دارند واسه م میفرستن.الان دیگه اونجور نیستم متاسفانه.یعنی الان اگه دوست پایه پیدا کنم همونجوری هستما ولی در کل مثل قبلا شاد نیستم هر چند ظاهرم شاد باشه ولی اون خنده های از ته دل دیگه نیست...انگار اکثر ما این مدلی شدیم...
من و آبجیم یه دوست مشترکی داریم وقتی میرم یزد دوست دارم ببینمش از بس با نمکه و قشنگ و با حال تعریف کنه و خوش صحبته، سری قبل که رفتم یزد وقتی دیدمش ، دیدم مثل سریهای قبل شاد نیست گفتمش : محبوب ( اسمش محبوبه هست) چیزی شده؟ چرا دیگه مثل قبل نیستی؟ گفت : اینقد که حرف میزدیم و میخندیدیم مردم چشممون زدند دهنمون خشک شد و خنده از لبامون رفت، دیگه مثل قبل نیستیم. از وقتی بابام فوت کرد دیگه دل و دماغ قبل را ندارم.
پ.ن:
_ البته اینها را گفتم که بگم : امروز به یه کشف مهمی رسیدم و جواب سوالمو که دیگه چرا مثل قبل دل و دماغ نداریم را گرفتم، یه جا خوندم:
اینقدر رفتین شکماتون رو کوچیک کردین و دماغا را عمل کردین که دیگه کسی دل و دماغ نداره!😁
گفتم که در جریان باشید.
_ باز یکم حالم خوب شد، به چه کشفیاتی دست یافتم.🤣