ماجراهای عاشقی من...قسمت دوم:

سلام بچه ها

همانطور که تو پست قبلی گفتم که دارم عاشق می‌شم...

تو این پست میخوام بهتون بگم عاشق کی شدم.

(اگه دوست دارین این پست را بیشتر درک کنید، لطفا قبل از این‌که ادامه مطلب را بخونید یه نگاه به کامنتهای پست قبل بیاندازید)

ادامه نوشته

قسمت اول: من دارم عاشقش میشم...

چقد خوبه لعنتی...😄

از باران تا پکیج: داستان یک روز پرماجرا...پکیج موسیقی دان...

سلام...سلام به شما دوستان عزیز و همراهان گرامی وبلاگ یادداشتهای ساغر

روز آدینه تون قشنگ..

این داستان: روز بارانی و چالش‌های یک پکیج

امروز...

ادامه نوشته

ببین و بگذر...

قهوه هر کسی پر کف‌ نمیشه، از اون پر کف ترینش عکس میگیرن.

هر کس همیشه زیبا نیست، زیباترین عکسشون به اشتراک میذارن.

هر کس همیشه خوشحال نیست، از خوشحالترین و یا تظاهر به خوشحالترین لحظه عکس میگیرن،

قهوه بی کف، عکسهای چشم بسته و حال پوسیده رو کسی به اشتراک نمیذاره.

پس،

ببین و بگذر...

اللهم عجل لولیک الفرج به حق عمه ی سادات حضرت زینب(س)...

امام زمان(عج):

به شیعیان و دوستان ما بگویید خدا را قسم بدهند به حق عمه‌ام زینب که فرج مرا نزدیک گرداند.

وفات شهادت گونه ی حضرت زینب (س) بر همگی عشاق آن حضرت تسلیت باد.🖤

وقتی نقاب از چهره ی آدما برداشته میشه...

داشتم یه سایتی میخوندم، یه خانمی اومده بود و...

ادامه نوشته

پدرت شاه نجف و خودت شاه خراسانی...

عین یه بچه که پدر و مادرش رو از دست داده و دیگه هیچکسی رو تو این دنیا نداره و حتی هیچ پولی، هیچ سرمایه ی خوبی، هیچ منیت و غروری، هیچ علمی، اصلا هیچی هیچی هیچی نداره؛ ملتمسانه نشستم یه گوشه از حرم و از سلطان میخوام فقط یه دست نوازش سر این بچه ی فقیر و تنهاش بکشه.

بهش میگم امام رضا من هیچ تحفه ای برات نیاوردم جز فقرم.
و هل یرحم الفقیر الا الغنی؟!
و تو خودت میدونی که به فقیر کسی کمک نمیکنه جز غنی‌ !

هیس! آهسته تر...

از دیروز عصر جای خالی پدرم را به شدت احساس میکنم خودم را به کارو روزمرگی‌ها مشغول کردم که اصلا یادم نیفته که بابام دیگه نیست و من نمیتونم برم هدیه بخرم و برم پیشش و دستشو ببوسم و بهش تبریک بگم و اون شعری که همیشه تو مناسبت‌های روز مادر و پدر با شوخی و خنده میخوند تو گوشم تداعی شد.

بچه ها قدر باباهاتون را تا هست بدونین، آرزومه فقط یبار دیگه بابامو ببینم و صداش بزنم بابا.

اونهم اسممو صدا بزنه، به من بیشتر وقتها میگفت: دخترِ بابا

( من لوس بابام بودم هرروز حتی با اینکه از هم دور بودیم باید صداشو میشنیدم ، یا من و یا بابا زنگ میزد صحبت میکردیم حتی اگه شده بود در حد یکی دو دقیقه)

امروز استوری عزیزانم را می‌دیدم استوری آبجی و داداشم که توش دلتنگی موج میزد.

آبجی من همیشه تو استوریهاش شور زندگی و شادی موج میزنه ولی امروز دیدم پروفایلش سیاه هست و نوشته:

کمی آرامتر!

شاید این حوالی یکی

پدر

ندارد...

پ.ن:

_ روح تمام پدران آسمانی شاد.

_ لطفا اگه میشه واسه ی پدرم فاتحه و صلوات بخونین، ممنون میشم.

_ امروز من فقط میتونم جهت شادی روح عزیز پدرم؛ قرآن بخونم و هدیه کنم.

_ من معذرت میخوام از عزیزانی که پدرشون دیگه در قید حیات نیستند و اگه با خوندن این متن ناراحت شدین.

اصلا بذارین همون شعر بابام را بخونم که تو این مناسبت‌های روز پدر و مادر با شوخی و خنده میخوند.

(نمیخوام تو این روز که عید میلاد مولا هست ناراحت و غمگین باشین)

بابا تو روز مادر که طلا فروشیها ی سطح شلوغ میشد و نزدیک روز پدر میشد و پیامکهای جوراب واسه هدیه ی روز آقایون...

اینجوری میخوند:

روز مادر، سکه و زنجیر

روز پدر، جوراب و عرق چین ! 😄

بعدا نوشت:

_ پدر بودن یعنی خسته‌ای، ولی هیچ‌کس نباید بفهمه!

(هیچ موقع یاد ندارم پدرم گفته باشه: خسته ام میخوام استراحت کنم، حتی مواقعی که تازه از ماموریت برمیگشت و خواه ناخواه راه طولانی و سفر و ماموریت کاری آدمو خسته میکنه و از چشماش معلوم بود چند شبانه روز درست و حسابی نخوابیده و خسته است...)

تولد داداش کوچیکه ام یادمه یک سالش بود ساعت دوازده و یک شب گرفتیم. چرا؟ چون بابا تازه اون موقع رسیده بود از ماموریت و باز فردا صبح عازم ماموریت بود، فیلمش هست داداشم بچه هست خوابش میاد ماهم زیاد سرحال نیستیم ولی بابا داره دست میزنه و بغلش میکنه و بوسش میکنه.

یجا خوندم مامانها مثل مداد می‌مونن ؛ کوچیک شدن مداد را می‌بینی و توجه میکنی ولی باباها مثل خودکار می‌مونن از ظاهرشون متوجه نمیشی که داره جوهرش تموم میشه ولی یکروزی میاد یدفعه دیگه نمینویسه..!

بابای منم هیچی نمی‌گفت و ظاهرشو حفظ کرده بود ولی یکروزی اومد که قلب مهربونش واسه همیشه وایساد...

مژده دهید خاک را ابوتراب میرسد...

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علی(ع) وَ الْأَئِمَّهِ المعصومین عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ

میلاد با سعادت اولین ستاره آسمان امامت و ولایت ، امام اول شیعیان ، آغازگر اشاعه عدالت و مردانگی ، معرف والاترین الگوی شهامت و دیانت ، آقا علی بن ابی طالب علیه السلام و همچنین روز گرامیداشت مقام والای پدر و روز مرد را تبریک میگم.

🌺❤️🌺❤️🌺❤️🌺❤️🌺❤️🌺

آقایون عزیز و محترم همراه وبلاگی روزتون مبارک

سقوط شهر رویایی لس آنجلس به جهنم سوزان...

لس آنجلس در آتش تفاخر یک عده سوخت.

۱)یه کلیپی قبلا منتشر شده بود که یک خانوم ایرانی از لس آنجلس فیلم میگیره و میگه :

ما لس آنجلس زندگی می‌کنیم. آفکورس؛ همه دلشون ضعف میره

لس آنجلس زندگی کنند.

پ.ن:

آفکورس و زهر مار ای فخر فروش!

۲) دو روز قبل از آتش سوزی در آمریکا :

ترامپ: اگر تا مراسم تحلیف من گروگان های اسرائیلی ازاد نشوند، درب جهنم به روی خاورمیانه باز خواهد شد و این برای حماس خوب نخواهد بود. همه چیز شبیه جهنم خواهد شد.

دوروزبعد:

آمریکا جهنم شد.

پ.ن:

آفکورس که ؛ قرار بود خاورمیانه جهنم بشه.

۳) وقتی سیل و زلزله ها و بلایای طبیعی داخل ایران تقصیر جمهوری اسلامیه، آتش سوزی های آمریکا تقصیر کیه؟

- آفرین آب و هوا :))

پ.ن:

_ آفکورس؛ آب و هوا

۴) خانه یکی از حامیان کشتار غزه در آتش سوخت و گریه کرد.

(جیمز وودز بازیگر معروف آمریکایی به خاطر آتش سوزی خانه اش در لس آنجلس جلوی پخش زنده خبری اشک ريخت، طبق برآوردها ارزش قيمت خانه وی حداقل 10 میلیون دلار است.)

ویدیوی گریه جیمز وود برای سوختن خونه اش در آتش سوزی‌های لس‌آنجلس از دو جهت جلب توجه کرده:‌

سلبریتی‌ای که تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین را انکار می‌کرد، دید که این واقعیت درب خانه خودش را زد.

دوم از این جهت که از مشوقان معروف قتل عام و نسل کشی در غزه بود.

جیمز وودز در صفحه ی شخصیش نوشته بود:

بدون آتش بس، بدون سازش، بدون بخشش

همه ی آنها را بکشید.

پ.ن:

آفکورس، که عمارتت آتیش گرفته و اشکت در اومده

۵) بمب‌های آتش زا که بر روی مردم و کودکان مظلوم و بیگناه غزه ریخته شد، آتیشش دامن خودشون را گرفت.

<< یدالله فوق ایدیهم >>

با درماندگی آمریکا در خاموش کردن آتش عذابِ الهی ، اقتدار آمریکا در هم شکست.

پ.ن:

حالا یه عده وطن فروش و خودتحقیر ایرانی احیانا نطقی ندارند؟

آفکورس؛ دینتون انسانیته؟🙃

۶) آتش زدن نخلستان های عراق توسط آمریکایی ها - سال 2005

پ.ن:

آفکورس؛ زمین گرده، حتی برای آتش بازی

سلام...سلام...

میلاد امام جواد نازدانه ی امام رضا بر محبین اهل بیت مبارک باد.

من روز پسر را به آقا پسرها و پسردارهای عزیز تبریک میگم.

پ.ن:

خبرها حاکی از آن دارد که :

مامانهای عزیز؛ سخت در کلاسهای آنلاین مشغول درس و مشق و تکلیف هستند.

میبینم که با وجود شاد؛ ناشاد هستین.

تخم مرغ محلی...آبگوشت و کله پاچه...(بعدتر نوشت اضافه کردما)

داشتم تخم مرغها را جابجا میکردم بذارم تو یخچال...

ادامه نوشته

یه عاشقانه هایی فقط یه بار اتفاق می افتد..

بنظر من آدم نمیتونه...
کسی که دوستش داشته رو فراموش کنه ؛
فقط یاد میگیره...
به مرور زمان کمتر بهش فکر کنه!
اما...
ִֶָ با تشابه اسمی ؛
ִֶָ هرجا که حرفی از عشق میشه ؛
ִֶָ آهنگی عاشقانه پلی میشه ؛
ִֶָ تو کنج خلوت ...
اسم اون توی وجودت میپیچه و ضربان قلبت
تند وتند تر میکوبه ؛وباهر تپش بهت یادآوری
میکنه که هنوز بنام اونه!
آره ...
آدم نمیتونه کسی که واقعا دوستش داشته رو
فراموش کنه ،فقط یاد میگیره نبودنش تحمل
کنه ،فرقی نمیکنه چقد زمان بگذره!
یه عاشقانه‌هایی فقط یه‌بار اتفاق میفته!

فروش یخچال فریزر دست دوم تمیز و  در حال کار با موتور سالم...

محله ای که در آن زندگی می‌کنیم؛ یه کانالی داره...

ادامه نوشته

شاعر شده ام...

شاعر شده ام با غزل ناب نگاهش
لاحول ولا قوه الا به نگاهش...

مواظب حرفایی که میزنین باشین...

مواظب حرفایی که میزنین باشین، شما که نمیدونین چقدر تو سر یه نفر تکرار میشن...

چالش سرگرمی...😍​​🙂🙃

​​​​​​از هر کجای ایران عزیز هستی با یه جمله ی فان معرفی کن؛ حدس بزنیم از کدوم شهر هستین😍

۱_وخه وخه یره مو دیگه ناراحت رفتُم ، از وبلاگ مُرُم....

۲_ نِشکِت شَم نبینم ناراحت شی ...نرو دیه، اگه بری شمعدونیها دق مُکُنن خو...وخی بیا بجاش یَتا قطاب و باقلوا بُخور...

جمله یک: مشهد

جمله ی دو: یزد

نشکت شم در گویش یزدی یعنی قربونت برم فدات شم نازت شم هست ولی بیشتر جنبه ی فان داره به شوخی گفته میشه و بیشتر تو دوستای همسن و خیلی صمیمی و جوونها کاربرد داره.

متکا و این همه ادا...😁

تو آشپزخانه مشغول ظرف شستن هستم، بچه ها دارند تلویزیون می‌بینند، یهو یه صدایی از تلویزیون توجه من را جلب میکنه:

صدایی که توجه مو جلب کرد این بود:

_ ناسلامتی من متکای زنِ حاکم بودم...

(نگاه ميندازم به صفحه ی تلویزیون ببینم چه کارتونی هست؛ میبینم شخصیت کارتونی این صدا یه بالشتی هست، با افاده این حرف را زده بود. خنده م میگیره...

آقا متکای زن حاکم بودن هم کلاس داره مگه؟!😂)

یه قسمت از کارتون یک پشتی بود از اون پشتی ترکمنی ها که با شعر گله میکنه و میخونه

تو شعرش از آدم‌ها گله داره میگه: قدیمها تو هر خونه ای بودم الان بجاش مبل و صندلی راحتی هست ، هر چی قدیمیش قشنگتره

کنجکاو شدم ببینم چه فیلمی هست؟

اسم این کارتون:

سریال کارتونی بالش ها عمو پورنگ

معرفی میکنم:

عموپورنگ که معرف حضورتون هست

متکای زن حاکم ایستاده از چپ، کتار بالش زرده هست. چه فیگوری هم گرفته 😁

پ.ن:

_ یادش بخیر؛ یه زمانی چقد عموپورنگ را دوست داشتم.

‌_ حالا تو این فیلم متکا ادا داره

من خودم رو متکای خودم ادا دارم😁

فقط باید روبالش خودم بخوابم، یبار یادمه اول راهنمایی بودم مهمون اومده بود خونه مون و رفته بود از کمد دیواری رختخوابها بالش من را برداشته بود و خوابیده بود من هم وقتی دیدم به مامانم گفتم: بالش من را میشه بیاری و یه بالشت دیگه بهش بدی، مامانم گفت:

مهمونن که نمیشه بهش بگم، روم نمیشه، تو برو یه بالش دیگه بردار بخواب و بناچار من هم تحمل کردم.

در این حد مهمون نواز بودم. 😂

مرثیه ای برای چای...

یک لیوان چای تازه دم ریختم و...

ادامه نوشته

امان از ویروسهای این فصل...

من قابلیت اینو دارم تو اوج خستگی و بی حوصلگیم جوری باهات رفتار کنم که انگار همه چی اوکیه
اگه همچین رفتاری ازم میبینی بدون از افراد خاص زندگیمی.

پ.ن:

_الان نزدیک چهل و هشت ساعته که نخوابیدم، از کم خوابی حالت تهوع گرفتم.۰

_ دخترم مریضه و تب داره، داروهاشو به زور میخوره، اشتها نداره و چیزی نمیخوره، خدا کنه زود خوب بشه...

بخاطر تبش دل نمیکنم بخوابم میترسم خوابم ببره تو خواب تبش بره بالا، دیشب هی پاشویه ش کردم، دست و صورتشو میشستم که خدای نکرده تبش بالا نره.

خواهرزاده ام هم مریض شده بود، بردن درمانگاه بهش سرم وصل کردند، آبجیم تماس گرفت گفت:

درمانگاه غلغله بوده از مریضها با علائم تب و بی‌حالی و...

یه بچه ای هم تبش رفته بوده بالا تشنج گرفته بوده.

_ باز شیوع ویروس جدید...

لطفا مراقب باشین.

_ خیلی دلم میخواد فردا مدارس تعطیل بشه...

یادت باشه...

یادت باشه؛
تظاهر به نفهمیدن در جای مناسب اوج فهم است.

پ.ن:

_ بذار فک کنن ما نفهمیدیم...

_ چه چیزهایی که ما دیدیم و فهمیدیم

ولی انگار ندیدیم و نفهمیدیم

و نفهمیدند و نداستنند که

ما فهمیدیم و دانستیم...

محبوبم...❤️

محبوبم

در تاریخ برای بازگشت هیچ معشوقی
به اندازه‌ی شما التماس نشده است...

# اللهم عجل لولیک الفرج

اگر از احوالات اینجانب خواسته باشین، ملالی نیست...

کارگری که جهت کارهای خانه قرار بود بیاید...

ادامه نوشته

امروز من را شبیه علوم سوم ابتدایی تصور کنید...

همینقدر ساده همینقدرشیرین همینقدر جذاب

از صبح داشتم با پسرم علوم کار میکردم و درسها را توضیح میدادم آزمایش انجام میدادیم... باید کلیپ آزمایش را ارسال میکردیم و هم اینکه ازش نمونه سوال را میپرسیدم آخه امتحان داشت.

ظهر که داشتیم باپسرم میرفتیم مدرسه شیفت ظهر بود تو حیاط مدرسه درآخرین لحظه در حالیکه برگه های سوال دستم بود و داشتیم مرور میکردیم و اشکالاتش رو میپرسیدم ناگهان صدایی از پشت سرم شنیدم که گفت اینها همه ش تقصیر ر هست برگشتم ببینم کیه که داره این حرف را میزنه؟ که معلم پسرمو دیدم که گفت از دست آقای ر که امتحان میگیره و مامانها را به زحمت میندازه همه ش تقصیر اونه

من و پسرم خندیدیم و به معلمشون سلام و احوالپرسی کردیم گفتم :خواهش میکنم نفرمایین...زحمت میکشین.

پ.ن:

_ ر همون آقای ر معلم پسرمون هست که خودش این حرف را زده بود یعنی دیده بود اینقد من همراه پسرم محو علوم بودیم که متوجه حضورش نشده بودیم اینجوری گفت.

_ ز گهواره تا گور دانش بجوی...

چند بار باید درسها را پاس کنیم و درس بخونیم؟

اجازه ندهیم که...

تلاش زیادی نکنیم که تصویر بی‌نقصی از خودمان بــه دیگران نشان دهیم.
اجازه ندهیم که آدم ها از ما بت بسازند.
در هر رابطه‌ای که تبدیل به بُت شدید،
منتظر آن روزی باشید که به دست همان فرد شکسته شوید!

متاسفانه باید بگم که...

آدم‌ها همینن ؛ میان ، حرف میزنن ، برات وقت میذارن ، باهات خوش رفتارن ، قول میدن ، خاطره میسازن ، دلگرمت میکنن و تهش کسی میشن که تو هیچوقت اونا رو نمیشناختی ، یادشون میاد وقت ندارن ، افسرده‌ان ، خسته‌ان ، گند میزنن به هر خاطره‌ای که بوده ، دلسردت میکنن و در آخر حالت رو بهم میزنن.

امروز یه جمله ای خوندم دیدم چقد حقه..

جمله این بود:

تو نمیتونی برگردی به عقب و شروع زندگیت رو تغییر بدی

ولی میتونی از همین جایی که هستی شروع کنی و پایانشو تغییر بدی.

پ.ن:

_ کاش شهامت، اراده و تلاش واسه تغییر داشته باشیم و در گذشته مون غرق نباشیم.

ببینید بچه ها! واقعیتش اینه که گذشته؛ گذشته است و نباید اونقد خودمون را توش غرق کنیم که حال و آینده مون تباه بشه و تمام موقعیتهامون از بین بره...

_ به امید تغییرات مثبت و آرزوهای خوب و آینده ای روشن برای خودم و همچنین شما دوستان و خوانندگان خوب و عزیزم

مردم شهرم همیشه عجول بوده اند...

مردم شهرم همیشه عجول بوده اند؛ همیشه همه ی کارهایشان را با عجله انجام داده اند، چای را داغ سر کشیدند، پشت ترافیک بوق را یکسره کردند، شب را با استرس خوابیدند و صبح را با عجله سمت کار دویدند در پیاده رو به هم خوردند و بَد و بیراه گفتند...

زود ازدواج کردند و زود هم پشیمان شدند، آنقدر عجله کردند که وقتی رسیدند نفسی برایشان نمانده بود...

مردم شهرم همیشه عجول بودند، باور کنید انتهایش چیزی نیست، وقتی به خودتان میرسید، درون آینه فقط یک مرد، یک زن با موهای جوگندمی نگاهتان میکند،

عمر به قدر کافی تند میدود، شما آهسته راه بروید و به آرزوهایتان برسید... به خودتان هر روز نگاه کنید و آدم ها را یواش یواش دوست بدارید، چای را پای حرف های عشقِ دوست داشتنیِ تان سرد کنید، خیابان را با عشق قدم بزنید، شما هرگز به سن و سالِ الانتان برنمیگردید...

کیا زندگیشون با عشقه؟

یادتونه برنامه ی دورهمی ؛ مهران مدیری از مهمانان برنامه یه سوال می‌پرسید ...میگفت: تا حالا عاشق شدی؟ اگه جوابشون بله بود می‌پرسید: چی شد؟ توضیح بدین...

حالا سوال من اینه؟ متاهلها جواب بدن لطفا:

زندگیتون با عشقه؟

پ.ن:

یکی گقته بود: زندگی با عشق؛ نعمتی هست که همه ی افراد اون را ندارند و یه عده ی خاصی از این نعمت برخوردار میشن.

نظر شما چیه؟

آهای خواننده ی عزیزی که داری تلاش میکنی برای زندگیت تو شرایط سخت! بهت تیبریک میگم...

شرایط زندگی برای بعضی از آدما شبیه شنا در یک اقیانوس طوفانیه،

همین که خودش رو زنده نگه داشته باید بهش تبریک گفت...

پ.ن:

۱_ موقعی که دانشجوی سال اول دانشگاه بودم؛ تلویزیون یه فیلمی پخش می‌کرد که الان اسمش یادم نیس ولی قصه ش یادمه:
اینجوری بود که نقش اصلی فیلم چه در زندگی شخصی خودش و چه در محیط کاری داشت با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکرد ولی خیلی فرد بالغ و صبوری بود، یوقتهایی خانواده ش کم میوردن ولی اون فرد امید خودش را از دست نمیداد.
یادمه چون اوج جوانی و غرور و نا آگاهیم بود و فقط از دنیای خودم زندگی اطرافمو می‌دیدم به آبجی بزرگم که داشتیم باهم فیلم را تماشا میکردیم، گفتم:
مگه میشه یه آدم اینقد تو زندگیش مشکل داشته باشه؟!
خواهرم چون بزرگتر و عاقلتر بود گفت: آره، اگه نبود که فیلم نمیساختن که...
رفتم تو فکر: آخه بنظرم من تو زندگیم مشکلی نداشتم و تنها دغدغه ی ما خوندن درسهامون و ست کردن لباسامون و سر وضع و تیپمون بود.
سالها گذشت...بعدها متوجه شدم هر چی بزرگتر میشی مشکلات و سختی‌های زندگی همراه تو قد میکشن و بزرگ میشن و به همون اندازه صبر و تحملت تو زندگی بیشتر میشه و آدم را بجایی میرسونه که تو فقط باید نهایت تلاشتو بکنی که تو شرایط بحرانی و سخت زندگی که واست پیش اومده متلاشی نشی و بتونی خودت را روپا و سرحال نگه داری و با امید بقیه ی زندگی را بگذرونی.

در کل باید بگم:

ما آدمیم و زندگی آدمی؛ لاینفک از سختی‌ها و مشکلات، بیماریها و از دست عزیزانمون نیست.

بقول شاعر:

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

۲_ الان من دارم همون میشه ی سوالی که از خواهرم پرسیدم را زندگی میکنم.😁خارج از شوخی ، بهر حال زندگی در گذر زمان؛ اونروی خودش را هم بهم نشون داد. فوت پدرم و عزیزانم ، بیماری مادرم، دوری از خانواده ، غر بت، مسئولیت زندگی و...

متاسفانه زندگی داره هر روز "کی فکرشو می‌کرد" تر میشه😁

۳_ و یه چیز دیگه، هستند افرادی که در همان کودکی بزرگ شدند؛ سختی‌های زندگی باعث شد که اونها زودتر از سنشون زندگی را درک کنند. واقعا این افراد ارزشمندند و حتما خداوند یه جایی نتیجه ی تلاش و زحماتشون را میده، شک ندارم.

به خدا اعتماد کنیم.

۴_ درهمه حال شکر گزار خدای مهربون باشیم که؛

شکر نعمت، نعمتت افزون کند

خدایا ممنون بابت نعمتهای خوب و زیبات