فک نکنین حالیم نیس...
حاليمه دوروبرم چى ميگذره
ولى هرچيزى لايق توجه من نيست!
حاليمه دوروبرم چى ميگذره
ولى هرچيزى لايق توجه من نيست!
اگه رمز خواستین بهم بگین...
در خانواده های ایرانی حفظ آبرو، همیشه مهم تر از حفظ سلامت روان بوده.
در واقع ما برای برنده شدن در برابر مردم به خودمون میبازیم!!!
و در نهایت میشیم یه تعداد روانی آبرومند...
دیروز داشتم با دوستم صحبت میکردم، بهم گفت: ساغر چرا دیگه مثل قبل شاد نیستیم و از ته دل نمیخندیم و دل و دماغ نداریم؟!یادته چقد قبلنا میخندیدیم....
آدم ها نمی فهمند برای آن ها و به خاطر آن ها چه کارهایی می کنی،
تا آن زمان که دست از انجام دادنشان برمی داری.
مطمئنم یه روزی، همه ی وبلاگ نویسها بعد از چندسال، میرن از اول آرشیو وبلاگشونو رو میخونن و میبینن چطوری بعضی از روزهای سخت و تلخ رو گذروندن، کجاها خوشحال بودن، کجاها یه نوشته رو از سر ناراحتی و یا خوشحالی نوشتن. داشتن یه آرشیو دیجیتالی از گوشهای از زندگیمون. چقدر جالب و در عین حال ترسناک هست.
پ.ن:
_امروز عصر کلا به درمانگاه و دکتر و داروخانه گذشت.
_ بچه ها مریض شدند بردمشون پزشک متخصص اطفال ؛ کودکی که قبل از ما توسط پزشک ویزیت شده بود، برگه ی بستری بیمارستان را به خانواده ش دادن، ناراحت شدم آخه بچه ها خیلی معصومن؛ آدم نمیتونه دردشون را ببینه.امیدوارم روزی بیاد که همه ی بچه ها را سالم و خندان و شاد ببینم.
( کنار درمانگاه اطفال، بیمارستان تخصصی اطفال بود؛ بچه هایی که نیاز به بستری داشتن و باید تحت مراقبت باشن برگه ی بستری بیمارستان را صادر میکردن)
_ راستی دوستان عزیزم؛ عفونتها و بیماریهای تنفسی سرماخوردگی این فصل خیلی زیاد هست. مراقب خودتون و بچه هاتون باشید.
اینجوربه که:
انگار شبه و وسط جنگل با یه درصد شارژ گیر کردم ،
اونی هم که بهش زنگ میزنم گوشیش خاموشه .
پ.ن:
_ ببخشید دوستان واقعا نمیخوام غمگین بنویسم ولی متاسفانه الان این شکلی در مورد زندگیم مصداق داره.
چیکار میشه کرد؟!
_ هیچکس هیچوقت احساس درونی یکی دیگه رو نمیفهمه ، فقط خودمونیم که میدونیم چخبره و تو چه وضعیتی هستیم.
_ این نیز بگذرد.
دیروز بچه ها کاردستی درست میکردند، اینقد که کاغذ ریز کردند...بعدش که کارشون تموم شد جمع کردیم و قیچی و چسب را ازشون گرفتم گذاشتم طبقه ی بالای کمد که برندارند، رفتم دراز کشیدم نیم ساعت بعدش دیدم پسرم آهسته به دخترم میگه:
_ حواس مامانو پرت کن تا من برم قیچی را بردارم.
دخترم هم خیلی با مزه دستاشو جلوی چشماش گرفت و رو به من گفت:
_ مامان حواستو پرت کن.
( در همون حین هم پسرم داشت صندلی میذاشت زیر پاش تا بره قیچی را از بالای کمد برداره)
پ.ن:
حالا من چه جوری باید حواسمو پرت میکردم؟!🤣😍
به نام خدا
گلودرد ، عطسه، بدن درد، سر گیجه و منگ
خوردن دارو ، حلیم، سوپ، میوه و چای
گشتن در نت و استراحت و خواب
تنها کارمفیدم پختن سوپ و غذا و ظرف شستن
یکم مرتبی و جمع و جورکردن خانه
سروکله زدن با بچه ها و درس پسرم
پ.ن:
_ ما مادرها بمیریم هم بچه ها ولمون نمیکنن😁
_ شما چی؟ روز جمعه ی خود را چگونه گذرانده اید؟!
هممون یه دردایی داریم که مختص به خودمونه ، نمیتونی بابتشون از کسی کمک بگیری و همه اش میشه فکر و خیال.
من اگر روضهخوان خوان بودم...
امروز یکم سرما خورده بودم ، میخواستم سوپ درست کنم مواد اولیه ی سوپ مثل هویج و جعفری تو خونه نداشتیم دیگه رفتم رستوران سر کوچه مون دو کیلو سوپ واسه خونه بگیرم. جالبه تو منوی سوپ نوشته کیلویی ۶۰ هرار تومان موقع حساب کردن کیلویی ۶۶ هزار تومان حساب میکنند مثلا ارزش افزوده اضافه میکنند به هزینه ی منو.
البته ما از این رستوران غذا سفارش میدیم روی هزینه ی همه ی غذاها ده در صد ارزش افزوده اضافه میکنه ولی امروز من فقط رفتم سوپ بگیرما ؛ دقت کنید فقط سوپ خالی😁
_ خب یه دفعه تو منو بنویسین کیلویی ۶۶ هزار تومان این مسخره بازیها چیه؟!
امروز داشتم کمد کتابخونه م را مرتب میکردم چشمم افتاد به دفترچه ی یادداشت کوچیکم که قبلا توش یادداشت مینوشتم؛ اون را ورق زدم .
توی یکی از صفحات چشمم خورد به این یادداشت:

پ.ن:
_من قبلا اکثروقتها تو دفترچه م ؛ برنامه ها و کارهامو و یادداشتهامو مینوشتم و اینکه حتی کارهای روزانه مو یادداشت میکردم ، وقتی انجام میشد تیک میخورد حس خیلی خوبی به آدم دست میداد از انجام اون کارها...الان بیشتر تو گوشیم یادداشت میکنم و بعضی مواقع تو دفترچه یادداشت میکنم، ولی نوشتن تو با خودکار در دفترچه خیلی بهتره...
_ من خطم خوب نیس ببخشید، تند نویسیم خوبه، ولی خوش خط نیستم.🙃
بیایین یه چیزی واستون تعریف کنم:
امروز شدیدا خوابم میومد، خوابیده بودم که دخترم صدام زد: مامان! شبکه پویا میخوام ببینم. کنترل برداشتم که تلویزیون را روشن کنم دیدم روشن نمیشه ، باخودم گفتم عه چرا تلویزیون روشن نمیشه ؟! نکنه تلویزیون مشکل پیدا کرده...نیست این چند سال اخیر برق خونه مون نرفته بود ومنم میان خواب و بیداری بودم... اصلا ذهنم هم نرسید که برق هم میتونه بره و قطع بشه...بعدش متوجه شدم برقها رفته.
پ.ن:
_ قطعی برق و نوبت بندی خاموشی هر منطقه از شهر
-- ممنونم از دوستان عزیزم که جویای احوالم بودین، من فقط حال روحیم خوب نبود واسه همین نمیومدم وبلاگ، نمیخوام وقتی از نظر روحی حال مساعدی ندارم بیام یه چیزی بگم و یا بنویسم .ِ
وقتی حوصله هیچی و هیچکی را نداری...
بعدا نوشت:
صبح زود به زور از تخت بلند میشی و از خونه میزنی بیرون که پسرتو ببری مدرسه، تو راه برگشت همینجور که تو فکر خودت غرق هستی و روحیه ات خرابه، ماشینی از کنارت گذر میکنه که دشتی غمگین و سوزناکی گذاشته، لول صبح تمام غمهای عالم میشینه به دلت...
تو پیاده رو به جای صدای خش خش برگهای پاییزی خش خش پلاستیک ناس و سیگاری بشنوی و عابرهای پیاده عبوس و بداخلاقند و عجله دارند...
یادم افتاد چند روز پیش که خیلی سرحال بودم، اشعه طلایی خورشید می رقصید.. عابرهای پیاده در کمال ارامش بودند و لبخندی برلب داشتند برگهای زرد و نارنجی پاییزی ریخته شده روی پیاده رو پارک سر کوچه منظره زیبایی را خلق کرده بود داشتم از راه رفتن و خش خش برگها لذت میبردم که در همون حین ماشینی که سرنشین آن جوانی بود از کنارم گذشت که این آهنگ با ریتم شاد را گذاشته بود:
با چشات اگه نگام کنی با نگات اگه صدام کنی
بخدا خرابت میشم این بار ای وای ای وای ای وای وای
پ.ن:
اگر زیبا وخوب فک کنی و دلت شاد باشه، زیبا میبینی...
ما به اندازه کافی وقت و انرژی نداریم که به همه چیزها به یک اندازه اهمیت بدهیم؛ بنابراین مجبوریم که بیرحمانه اولویتبندی و فقط روی موضوعات مهم تمرکز کنیم.
سلام...سلام...
دلیل عدم حضور من در نت امروز...
جمعه ها تمام دردهایش را با صبح آغاز میکند…
با سکوتش جان آدم را به لبش میرساند
به غروب که میرسد پر می شود از بغض…
پشت پنجرهی خیال که باشی
با او میگریی...
🌸اللهم عجل لولیکالفرج🌸
یه جمله قشنگ شنیدم که میگفت:
بساط زرنگیتون رو دور و ور آدمهای مهربون نچینین
اونا خودشون میدونن داستان چیه ولی به روتون نمیارن.
پ.ن:
سلامتی دوستان مهربونِ وبلاگیم،
من اینجا چند تا دوستِ نازِ و مهربون وبلاگی دارما.😍🥰
یه مدتی هست اصلا نمیخوام صبحها از خواب پابشم، یعنی تا چشمم باز میشه...
اگر آدمها براتون زمان میزارن. هر زمانی که خالی شده،
یعنی توجهی که از عزیزان گرفته شده،
یعنی کارهایی که لغو شده یا عقب افتاده،
"نه" های زیادی که گفته شده،
انرژیهای زیادی که دریغ شده...
لازم نیست کار خاصی بکنید، فقط ارزشش رو داشته باشید، همین.
ما باید میخوردیم زمین تا میفهمیدیم؛ همه ی آدما اونی نیستن که ازش دم میزنن باید میفهمیدم؛ هستن آدمایی که با همه ادعاشون بلدن وسط مشکلات ولت کنن و برن...
مشکلِ دیگه؛ یه روز آخرش تموم میشه
ولی ما باید زمین میخوردیم تا میفهمیدیم آدمایی دورِمون کیان!
پ.ن:
۱_بعضی ها انگار اینها را متوجه نیستن جهت یادآوری گفتم.
مثلا تو صدت را واسه یه دوستت یا رفیقت میذاری بعد طرفتون ده خودشو میزاره اونهم به زور.
شما تلاشت میکنی نوزده را بکنی بیست ولی اون فقط یه جوری رفتارمیکنه که دهه نشه ۹ که تجدید یا رد بشه، اینجور آدمها ارزششو ندارن بیخیالشون شین، شما ارزشتون بیشتر از اینها هست، بعضیها لطف مداوم را حق مسلم خودشون میدونن.
۲_ راستی چقد امروز مشق داشتیما، آقا انصافه ما دوران ابتدایی اینقد مشق بنویسیم الان هم بنویسیم؟! منم که از مشق فراری.
حالا یه دیروز کلاسو کنسل کردین بردین اردو چرا بعدش جبرانش اینقد تکلیف میذارین؟!
پسرم خدا روشکر خودش مشقاشو مینویسه که. ولی واسه مامانها هم تکلیف میزارن تو شاد، آخرش خودت باید بشینی باهاشون کار کنی، آموزش و پرورش محترم؛ این چه برنامه ی شادی هست؟! 😁
اتفاقا امروز واژه نامه کار میکردیم و پسرم مینوشت... کلمات هم خانواده ، هم معنی و مخالف...
۳- حالا بچه ها یکصدا بگین مخالف برنامه ی شاد چیه؟!🙃
آفرین دلبندانم، چقد خوب درس یاد گرفتینا، یادم باشه جایزه واستون بگیرم.
۴- راستی واسه ی معرفی وبلاگاتون پورسانت بدین بذارم تو نوبت معرفیها😂
واسه فال هم هزینه ش جدا حساب میشه.
الان کی میخواد فالشو بگیرم؟!
معرفی بعدی وبلاگم باشه اولین کامنت این پست هرکی باشه.
( نفر اولی که کامنت داد اگه دوست داشت اعلام کنه)
دوستان و همراهان عزیز وبلاگم به پاس قدردانی به نوبت معرفی وبلاگ دوستانمو دارم به همراه تفال ؛ به نیتتون.خوبه؟!
ماجرای امروز در یک نگاه...
بهشت واقعی صحبت کردن با آدماییه که
حد و حدودشون و میدونن و محترمن،
از سنشون بالغ ترن،
میدونن کی باید شوخی کنن
و کی جدی برخورد کنن
و میدونید صحبتاتون با اونا جایی درز نمیکنه.
پ.ن:
_ صحبت کردن با همچین آدمایی را واستون آرزو دارم.
_ من اینجا توی وبلاگم؛ چند تا دوست این مدلی دارم و خدا را شاکرم بابت داشتنشون.
_ بعد از تغییر و تحول وبلاگم، اول اینکه فعلا گفتینو را حذف کردم. دوم اینکه یه وب تکونی اساسی در وبلاگم قسمتِ وبلاگ دوستان انجام دادم.
الان تعداد محدودی وبلاگ؛ در قسمت وبلاگِ دوستان دارم: وبلاگ دوستانم ۳ دسته اند:
دسته اول : دوستان صمیمی وبلاگیم هستند.😍😘🌹
دسته دوم : دوستان و عزیزان همراهی که به واسطه ی با معرفت بودنشون و اینکه همراه وفادار وبلاگم هستند و کامنتهای خوبی میفرستند در قسمت وبلاگ دوستان نگه داشتم.😍🌹
دسته ی سوم: دوستانی که قلم خوبی دارند و من به واسطه ی اینکه قلمشون را دوست دارم ؛ وبلاگشون را دنبال میکنم.🌹
راستی بچه هامنظورم این نیست که شما دوستان قلم خوبی ندارینا، بهتون برنخوره یوقت 🙃
_ خیلی دوست دارم ببینم که من از دید شما چه جوری هستم.🥰
آیا تو وبلاگ دوستانتون هستم؟! بعضیهاتون که میدونم هستم.😘
معلم پسرم بعد از یک ماه تحصیلی...
من داره حوصله م سر میره، بیایین دیگه.
حوصله هم ندارم تک به تک سربزنم وبلاگاتون کامنت بدم.
خودتون بچه های خوبی باشین بیایین دیگه، حداقل پست بذارین بخونم.
پ.ن:
_ من قهر میکنم میرما. دوباره من نباشم هی کامنت نفرستیتا
_درد روی اعصاب وی اثر گداشته و کم حوصله هست.حواستون باشه🙃
_ از لحاظ روحی نیاز دارم یکی بی مناسبت بهم کادو بده.
چرا؟!
چون الان با یکی از دوستان صحبت میکردیم از پشت تلفن و صداهای بچه ها متوجه شدم تولد هستند. الان دلم کیک تولد خواست.
راستی الان یادم اومد که: فردا تولد وبلاگمه :
باز چرا یادم اومد؟
چون الان دیدم یکی از وبلاگهای بروز شده که اتفاقی وارد وبلاگش شدم دیدم نوشته بعد از بیست سال وبلاگ نویسی تموم نوشته های وبلاگمو پاک کردم .
واقعا حیف...
بعد فک کردم وبلاگ من چند ساله میشه که دیدم:
تولد وبلاگ یادداشتهای ساغر ۱۰ آبان ۱۳۹۰ هست
حالا چند تا شمع تولد بگیرم؟!
پ.ن:
۱) اولین پست وبلاگم هم این جمله هست:
امروز از دیروز به قیامت نزدیکتریم.
به خدا چطور؟!
آدم ها وقتی صحبت میکنن
تازه میفهمی خوشگلن یا زشت!
پ.ن:
_این قضیه خیلی باهاش برخورد داشتم؛ مثلا بارها اتفاق افتاده یه نفر از نظر ظاهری خیلی زیباست ولی وقتی صحبت میکنه اصلا به دلم نمیشینه و اون طرف را زیبا نمی بینم و بالعکس یه نفر خیلی قیافه ی معمولی داره ولی اینقد زیبا و با کلمات خوب و لحن مناسب و درک خوب صحبت میکنه احساس میکنم خیلی دلنشین و زیباست.صرفا منظورم از زیبا حرف زدن: بازی با کلمات و ادبی حرف زدن و زیبا حرف زدن نیستها، مجموعه ای از بیان و صحبت کردن و لحن حرفها و درک کردن و...هست.
_من بیشتر واسم مهمه از صحبت کردن طرف مقابلم خوشم بیاد تا ظاهرش، شاید هم نقطه ضعف من همین باشه نمیدونم🙃
ولی هر دوتاشو داشته باشه که چه عالی ؛
_یه پکیج کامل از این خصوصیات زیبای ظاهری، کلامی، رفتاری، گفتاری ، اخلاقی، باطنی و مهمتر ازهمه مالی بدین من برم.😁