امروز من را شبیه علوم سوم ابتدایی تصور کنید...
همینقدر ساده همینقدرشیرین همینقدر جذاب![]()
از صبح داشتم با پسرم علوم کار میکردم و درسها را توضیح میدادم آزمایش انجام میدادیم... باید کلیپ آزمایش را ارسال میکردیم و هم اینکه ازش نمونه سوال را میپرسیدم آخه امتحان داشت.
ظهر که داشتیم باپسرم میرفتیم مدرسه شیفت ظهر بود تو حیاط مدرسه درآخرین لحظه در حالیکه برگه های سوال دستم بود و داشتیم مرور میکردیم و اشکالاتش رو میپرسیدم ناگهان صدایی از پشت سرم شنیدم که گفت اینها همه ش تقصیر ر هست برگشتم ببینم کیه که داره این حرف را میزنه؟ که معلم پسرمو دیدم که گفت از دست آقای ر که امتحان میگیره و مامانها را به زحمت میندازه همه ش تقصیر اونه![]()
من و پسرم خندیدیم و به معلمشون سلام و احوالپرسی کردیم گفتم :خواهش میکنم نفرمایین...زحمت میکشین.
پ.ن:
_ ر همون آقای ر معلم پسرمون هست که خودش این حرف را زده بود یعنی دیده بود اینقد من همراه پسرم محو علوم بودیم که متوجه حضورش نشده بودیم اینجوری گفت.![]()
_ ز گهواره تا گور دانش بجوی...
چند بار باید درسها را پاس کنیم و درس بخونیم؟![]()