مرثیه ای برای چای...
یک لیوان چای تازه دم ریختم و با خودم گفتم: تا چای سرد میشه روی تخت دراز بکشم و اینقد خسته بودم که حواسم نبود چای را همونجا روی تخت گذاشتم، یه صدایی تو ذهنم گفت: چای را از روتخت بردار بذار رو پاتختی یدفعه خواب میری میریزه رو تختی ها! بهش گفتم: نه بابا من که به این زودی خوابم نمیبره، حواسم هس.
وی خیلی حواسش بوده و همون لحظه بیهوش میشود، حدودا نیم ساعتی از خوابش که گذشته بوده با خیس شدن لباس از خواب پریده...
بعله دستم خورده بود به لیوان چای و چپ شده و روی لباس و رو تختی ریخته بود. حالا خداروشکر همونموقع که داغ بوده دستم نخورده بود به لیوان چای که بریزه وگرنه ریختن چای داغ همان و سوختن همان.
بیشتر از اینکه نگران کثیف شدن و خیس شدن روتختی و لباسم با چای باشم، حیفم اومده که چرا اون چای تازه دم را نخوردم و از خواب پریدم.😄
خدایا ما را به راست هدایت کن.
پ.ن:
۱_اگه قهوه واسه شما فال میگیره، چایی هم واسه ما پیشبینی میکنه، مثلا اگه تفاله چای بیاد بالا مهمون تو راهه...😁
اگه بعد خوردن چای لیوان ها و فنجونها ردیف بشن مهمون میاد.😄
اگه قندون قند چب شد عروسی میشه.😂
۲_ حالا این چای که ریخت و ما را از خواب بیدار کرد ...پیش بینی چیه؟!😄
۳_ عزیزان دقت داشته باشین این فال ها سرگرمیه و این حرفها خرافات، زیاد جدی نگیرین.
بهر حال وقتی یکی فال میگیره : یا ازدواج و عشق یا سفر یا بچه یا کار و خرید خانه و ماشین و...
۴_ حالا شاید یکی اعتقاد داشته باشه و بگه آره واسه م درست در اومده ، اون بنظرم برمیگرده به فانون جذب
واینکه اعتقاد به چیزی داشته باشی احتمال اتفاق افتادن اون هم پیش میاد و شاید هم اون حوادث اتفاقی بوده ها ولی تو ربط میدی به اون خرافات یا فال...
( یه خاطره تو همین رابطهی اعتقاد واسه م پیش اومده اگه حوصله م بشه تو یه پست جدا تعریف میکنم)