تو آشپزخانه مشغول ظرف شستن هستم، بچه ها دارند تلویزیون می‌بینند، یهو یه صدایی از تلویزیون توجه من را جلب میکنه:

صدایی که توجه مو جلب کرد این بود:

_ ناسلامتی من متکای زنِ حاکم بودم...

(نگاه ميندازم به صفحه ی تلویزیون ببینم چه کارتونی هست؛ میبینم شخصیت کارتونی این صدا یه بالشتی هست، با افاده این حرف را زده بود. خنده م میگیره...

آقا متکای زن حاکم بودن هم کلاس داره مگه؟!😂)

یه قسمت از کارتون یک پشتی بود از اون پشتی ترکمنی ها که با شعر گله میکنه و میخونه

تو شعرش از آدم‌ها گله داره میگه: قدیمها تو هر خونه ای بودم الان بجاش مبل و صندلی راحتی هست ، هر چی قدیمیش قشنگتره

کنجکاو شدم ببینم چه فیلمی هست؟

اسم این کارتون:

سریال کارتونی بالش ها عمو پورنگ

معرفی میکنم:

عموپورنگ که معرف حضورتون هست

متکای زن حاکم ایستاده از چپ، کتار بالش زرده هست. چه فیگوری هم گرفته 😁

پ.ن:

_ یادش بخیر؛ یه زمانی چقد عموپورنگ را دوست داشتم.

‌_ حالا تو این فیلم متکا ادا داره

من خودم رو متکای خودم ادا دارم😁

فقط باید روبالش خودم بخوابم، یبار یادمه اول راهنمایی بودم مهمون اومده بود خونه مون و رفته بود از کمد دیواری رختخوابها بالش من را برداشته بود و خوابیده بود من هم وقتی دیدم به مامانم گفتم: بالش من را میشه بیاری و یه بالشت دیگه بهش بدی، مامانم گفت:

مهمونن که نمیشه بهش بگم، روم نمیشه، تو برو یه بالش دیگه بردار بخواب و بناچار من هم تحمل کردم.

در این حد مهمون نواز بودم. 😂