تخم مرغ محلی...آبگوشت و کله پاچه...(بعدتر نوشت اضافه کردما)
داشتم تخم مرغها را جابجا میکردم بزارم تو یخچال دیدم یکیش ترک خورد...باخودم گفتم الان بمونه واسه بعد خراب میشه که، بنابراین به یاد قدیمها همونجوری خام سرکشیدم یه کیفی داد😁
من قبلنا دوست داشتم بعضی مواقع که تخم مرغ محلی میگرفتیم همونجوری سرمیکشیدم و میخوردم بعد بزرگتر شدیم گفتند بیماری نمیدونم چی سالمونلا میگیری و ...دیگه منصرف شدم نخوردم...تا اینکه باز اعتصاب را شکسستم چهارپنج سال پیش با عسل و...قاطی کردم خوردم خوشمزه بود دوسه دفعه اونجوری هم امتحان کردم.
(بخاطر میکروبی که احتمال داره در تخم مرغ باشه خام نخورین البته)
حالا نیان زیر پست اَه اَه و پیف پیف کنین 😁
من دوست دارم به خودم مربوطه![]()
مگه وقتی شما کله پاچه میخورین ما اَه اَه و پیف پیف میکنیم. خیلی سال هست که کله پاچه نخوردم همونموقعها هم که کله پاچه اگه دورهم جمع بودیم میخوردیم من فقط مغزش میخوردم.
یبار یادمه نشسته بودیم سر سفره و همه جمع بودیم حالا من نمیدونستم این ظرف کله پاچه که گذاشتن جلوم چه جوری میشه بخورم واصلا چی باید بخورم هی نشون مامان و بابام میدادم میگفتم این قسمتشو میشه خورد و یا باید بریزم دور؟ داییم بهم گفت: کله پاچه که میخوری چشماتو ببند و همه شو بخورنگاه به ظرفت نکن ببین چی توشه!
پ.ن:
_ به علاقه و سلیقهی هم احترام بذاریم. مرسی اَه...😁
آخه تخم مرغ خام هم چیزیه که من دوست داشته باشم حسودای پلاستیکی...
_ سابقه ی خوردن تخم مرغ خام توسط بنده برمیگرده به زمان طفولیت، سنم خیلی کم بود؛ همراه مامان بزرگم به خونه ی دایی مامانم رفتیم مرغ داشتند، تخم گداشته بود الان که دقیق یادم نیست ولی زنداییم تخم مرغها را آورد تعارف کرد مامان بزرگم یکی از تخم مرغها را برداشت و سرشو شکست و به من گفت سر بکش منم بچه ی گوش حرف کن نخواستم بخورم ولی دیگه دستش را رد نکردم به اکراه اومدم بخورم همینکه یذره شو خوردم دیدم خوشمزه هست و کامل خوردم.
_ کلا من بچه بودم بدخوراک بودم و جثه م ضعیف بودم نمیدونم اطرافیان حالا چه اصراری داشتند یه چیزی بدن به من بخورم مقوی باشه مثلا. من تا زمان دانشگاه آبگوشت نمیخوردم و اگه آبگوشت داشتیم فقط گوشت کوبیده شو میخوردم و یا یه غذای دیگه میخوردم، یبار رفتیم خونه ی عموم ناهار عید بودیم قورمه سبزی و مرغ پخته بودند و زن عموم یه دیگ کوچیک آبگوشت و عصاره هم واسه ی عموم که مریض بود و رژیم بود گذاشته بود سه تا پیاله ی کوچیک ظرف کرد(البته من کنار زن عموم نشسته بودم یه ظرف داد به عموم فک کنم یکیش یا واسه خودش گذاشت یا بابام یادم نیس و ظرف سوم نگم براتون از ظرف سوم داد دست من بینوا😁) گفت : گفت بخور منم نمیخواستم بخورم خود زن عموم ظرف را گداشت دم دهانم گفت سرکش بخور مقویه.بعد گوشتهاش هم با قاشق گذاشت تو دهنم...
اومدیم خونه آبجیم گقت: اینقد خنده م گرفته بود من نگاهت میکردم چطوری با اکراه میخوری ، صورتت داد میزد نمیخواهی و دوست نداری زن عموم هم اصرار...
_ آقا الان آبگوشت و عصاره بدین به من با جون و دل میخورما، البته فقط سر میکشم، اونهم بخاطر مقوی بودنش نه اینکه خیلی دوست داشته باشما. کلا هیچموقع یاد ندارم تو غدایی نون تیلیت کرده باشم.
_ چقد گوشت گرون شده، الان احیانا کسی نمیخواد آبگوشت و عصاره ی تازه گوشت به ما بده بخوریم؟!
بعدا نوشت:
یه خاطره ی تخم مرغی:
من یه مدت کوتاهی شاغل بودم. اون زمان ؛همکارم که باهم دوست و صمیمی بودیم از این تخم مرغ های شکسته مصنوعی هست آهنربایی به در یخچال میچسبونند رفته بود از اونهاخریده بود همراهش آورده بود سر کار...من و دوستم هم رفتیم اون تخم مرغه را گذاشتیم درست پشت در اتاق یکی دیگه از همکاران درست بین چارچوب در، آخر وقت بود و اداره خلوت
..رفتیم گوشه ای از سالن و حرکاتشو زیر نظر گرفتیم از اتاقش که بیرون اومد اول حواسش نبود بعد متوجه شد حالا نگاه به کفش و پاچه شلوارش میکنه ببینه کثیف نشده باشه پاچه شلوارش هم گشاد بود یخورده اینور اونور را نگاه کردخواست بره به مستخدم اونجا بگه بیاد تمیزکنه بعد داشت رد میشد با دقت نگاه کرد این دفعه متوجه شد مصنوعی هست من و اون دوستم هم خندیدیم خودش هم خنده ش گرفته بود فهمید کار مابوده اومد تو تیم ما تا بریم سربسر یکی دیگه از همکاران بذاریم.
_ دوستان گرامی وبلاگیم دقت داشته باشین طرفتون که باهاش میخواهین شوخی کنید جنبه ی شوخی داشته باشه و صمیمی باشین باهاش وگرنه تبعات داره.😁
بعدتر نوشت:
(تفاهم با پدر شوهر )
خونه ی پدر همسرم هستیم، با خریدهای در دست برگشتند خونه، خریدها را با کمک هم جابجا میکنیم، یک شانه ی تخم مرغ هم گرفته بود، خواستم اونها را داخل یخچال بچینم دیدم یکی از تخم مرغها یه کوچولو سرش شکسته و توش خالی هست و وارونه داخل شونه گداشته، من میدونستم پدرشوهرم تخم مرغ خام دوست داره و خورده؛ هیچی نگفتم.
خودش اومد باخنده پرسید:
تخم مرغها همه سالم بود؟! 😁
(خواسته بود سربسرمون بذاره)
تعریف میکرد بچه که بوده میرفته تخم مرغها را یه سوراخی ریزی رو پوستش ایجاد میکرده و سرمیکشیده و بعدش وارونه میذاشته تو ظرفش، مامانش بنده خدا میرفته تخم مرغ برداره نیمرو درست کنه تعجب کرده و گفته:
عه! قدرت خدا تخم مرغها سالم ولی توش خالیه😁